تبلیغات
فارغ التحصیلان انجمن اسلامی هنرستان فنی بوربور - قرآن کریم و استکبار ستیزی بخش سوم

قرآن کریم و استکبار ستیزی بخش سوم

۱) در ابعاد سیاسی ـ نظامی
الف) تحقیر مستكبران و شكستن شكوه دروغین آنان
«یا قوم إن كان كبر علیكم مقامی و تذكیری بآیات الله فعلی الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لایكن أمركم علیكم غمه ثم اقضوا إلی و لاتنظرون»
« ای قوم من اگر مقام و یادآوری من به آیات الهی بر شما سنگین و تحمل ناپذیر است (هر كار از دستتان ساخته است بكنید) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدایانتان را یك جا گرد آورید تا هیچ چیز بر شما پوشیده نماند، پس اگر می توانید به حیات من پایان دهید و هیچ مهلتم ندهید.»این آیه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقیرآمیزترین گونه برخورد با آنان است. آن حضرت می فرماید كه همگی شما با خدایانتان متحد شوید و بر من هیچ ترحم نكنید و اگر می توانید جان مرا بگیرید وخود را راحت كنید، ولی بدانید كه من به پشتیبان قادر و توانایم تكیه كرده ام و از شما خوف و هراسی ندارم.
برخورد ساحران فرعون نیز پس از ایمان آوردن به موسی(ع)، برخوردی كوبنده و تحقیرآمیز بود . آنان، پس از تهدیدهای فرعون مبنی بر قطع دست و پایشان، با استواری تمام پاسخ دادند:
گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتی كه به ما رسیده و بر خدایی كه ما را آفریده است ترجیح نمی دهیم و اختیار نمی كنیم. هر كار كه می خواهی و می توانی بكن كه قدرت تو تنها در پایان دادن به حیات دنیایی ما كارآیی دارد.
این پاسخ بسیار تحقیركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتی جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجیح نمی دهیم و جایزه و پاداش تو برای ما ارزشی ندارد. این گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه می كند.
ب ) حمایت از مستضعفان
«قالوا أنو من لك و اتبعك الأرذولون. قال و ما علمی بما كانوا یعملون. إن حسابهم إلا علی ربی لو تشعرون. و ما أنا بطارد المؤمنین»
گفتند: «آیا به تو ایمان آوریم و حال آن كه پابرهنگان بی نام و نشان از تو پیروی كرده اند». (نوح«ع») فرمود: «من چه می دانم آنها چه كاری داشته اند! حسابشان جز با خدا نیست؛ اگر می فهمید و من طردكننده مؤمنان نیستم».
حمایت از فقیران و محرومان در واقع ایجاد یك جبهه قوی و سازماندهی نیروهای متفرق در برابر مستكبران است. مطالعه تاریخ پیامبران الهی و پیروان واقعی مكتب توحید نشان می دهد كه پایگاه طبقاتی بیشتر آنان، فقیران و محرومان بوده اند و هیچ یك از پیامبران الهی و از جمله حضرت نوح(ع) با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.
حضرت علی(ع) درباره سیره حضرت سلیمان(ع) كه دارای ملك و سلطنت بوده است، می فرماید: حضرت سلیمان(ع) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسی می كرد تا این كه نزد تنگدستان می آمد و با آنان می نشست و اظهار می داشت كه مسكینی هستم با مسكینان. پیامبر اكرم(ص) نیز تا پایان عمر شریفش با فقیران و محرومان به سر برد و پیشنهاد مترفان را مبنی بر كناره گیری از فقیران، نپذیرفت.
ج) وحدت و انسجام
«انما المؤمنون إخوه فأصلحوا بین إخویكم و اتقواالله لعلكم ترحمون»
بدرستی كه مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادران تان را سازش دهید و از خدا پروا دارید، امید است كه مورد رحمت قرار گیرید.
بیان شد كه یكی از راه های سلطه مستكبران بر مردم و به استضعاف كشیدن آنان، ایجاد تفرقه و تشتت میان آنان است. برای مبارزه با مستكبران، باید درجهت مخالف این راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه های مهمی بر آنان وارد كرد. پیامبر اكرم(ص) در قیام خود بر ضد استكبار و حاكمیت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهمیتی بسیار می داد. در دوران مكه، مسلمانان احساس یكرنگی و برادری می كردند و مشكلی در این باره در میان نبود، ولی با هجرت به مدینه، یاران پیامبر(ص) را دو گروه تشكیل می دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرایط اقتصادی ومادی، این دو گروه در دو محیط فرهنگی رشد كرده بودند و ناهمخوانی هایی با هم داشتند. پیامبر اكرم(ص) برای استحكام بیشتر این جبهه چاره اندیشی كرد و طرح «مؤاخاه» و برادری را مطرح كرد.
اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نیز فراتر برده و از اهل كتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترك توحید و نفی شرك گرد آیند.
۲) در ابعاد فرهنگی ـ اجتماعی
الف ) ارائه فرهنگ توحیدی و حیاتبخش
«و لقد بعثنا فی كل أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت».
و در واقع در میان هر امتی فرستاده ای برانگیختیم (تا بگوید) خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید.
بی گمان، مستكبران از جهل و ناآگاهی محرومان بسیار سود می جویند و در بسیاری از موارد، همین ناآگاهی ها موجب می شود مردم تن به استضعاف دهند و استكبار را بپذیرند و در مسیر خواسته های مستكبران گام بردارند. دعوت پیامبران الهی، دعوت به آگاهی و بیداری است و آنان پیش از آغاز جهاد، دعوت به توحید را با حكمت، موعظه حسنه و مجادله كلامی آغاز می كنند سپس با آن عده از مشركان كه دعوت حق را نپذیرفتند و به توطئه های خود ادامه دادند، قتال می كنند. این بدان سبب است كه انبیا پیش از توجه به نیروی سلاح و قدرت آهن، به نیروی آگاهی و كاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم می دارند.
اصول دعوت فرهنگی بر چند محور قرار دارد:
۱) آگاهی به مبدأ و معاد
۲) آگاهی به كرامت و مقام انسانی
۳) توجه دادن به مسئولیت های انسانی و ایمانی
پیامبران ابتدا با روشنگری های خود و با استدلال های منطقی مخاطبان را به راه هدایت دعوت می كنند و سپس از آنها می خواهند كه در برابر طاغوت ها و مستكبران بایستند و از چیزی نهراسند.
ب) شناسایی و ابطال فرهنگ استكباری
«و لقد أرسلنا موسی بآیاتنا و سلطان مبین. ألی فرعون و ملائه فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشید»
و به راستی، موسی را به آیات خود و حجتی آشكار به سوی فرعون و سران (قوم) وی فرستادیم، ولی (سران) از فرمان فرعون پیروی كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.
از مهم ترین راه های مبارزه با استكبار و جلوگیری از گسترش فرهنگ فرومایه اش، شناسایی و ابطال آن فرهنگ است. از همین رو، در آیه یاد شده نیز خاطرنشان شده كه موسی(ع) با آیات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد كه «امر» فرعون، یعنی كلام و عملش، كه از فرهنگ استكباری اش نشأت می گرفت، راه به صواب نمی برد. حضرت ابراهیم(ع) نیز با بیان دلایل واضح، پوشالی بودن فرهنگ نمرودیان را اثبات كرد و راه گمراه كردن مستضعفان را بر آنان بست.
یكی از مصادق فرهنگ استكباری مستكبران كه همواره می خواهند بدان وسیله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترویج فرهنگ جبرگرایی است. مستكبران با این تلقین كه فرمانبرداری شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نیز نمی توان با مشیت الهی مخالفت كرد، قدرت هرگونه تفكر درباره قیام و انقلاب را از مستضعفان می گیرند، اما از سوی دیگر پیامبران الهی و مصلحان واقعی به روشنگری پرداخته و به مردم تفهیم می كنند كه خواست خداوند، پیروزی حق بر باطل و شكست فرهنگ استكباری است و بدین طریق مردم را به تلاش در راه برپایی حكومت های الهی تشویق می كنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئولیت را به انسان ها گوشزد می كنند و مردم را از تسلیم شدن در برابر طاغوت ها برحذر می دارند و این از نخستین گام ها در راه مبارزه با مستكبران است. پیامبران ومصلحان همچنین به مقابله با مفاسد فرهنگ استكباری پرداخته و با فساد اخلاقی و بی بند و باری قشر مرفه و مستكبر ـ كه به مردم فقیر نیز سرایت می كند ـ مبارزه كرده اند.
۳) در بعد اقتصادی
«و لاتمدن عینیك إلی ما متعنا به أزواجاً منهم زهره الحیاهٔ الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربك خیر و ابقی»
و هرگز چشمان خود را به نعمت های مادی، كه به گره هایی از آنان داده ایم، میفكن! این زیورها و شكوفه های زندگی دنیاست، تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.
برای پرورش روحیه استكبارستیزی در بعد اقتصادی، دو راهكار مهم وجود دارد؛ یكی از آن دو، دمیدن روح قناعت و بی اعتنایی نسبت به ثروتمندان در میان مؤمنان است. این آیه به پیامبر (ص) خاطرنشان می كند كه چشم به اموال و دارایی های دیگران نداشته باشد كه همین قانع بودن و به ثروت دیگران طمع نداشتن، خود یك ارزش است. رسول اكرم(ص) در این باره می فرماید: «كسی كه اهل دنیا را بزرگ دارد و به طمع دنیای او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم می گیرد».
حضرت علی(ع) نیز می فرماید: «چه زیباست تواضع ثروتمندان در برابر فقیران برای پاداشی كه نزد خدا دارند و زیباتر از آن بی اعتنایی فقیران به ثروتمندان است برای اعتماد و تكیه ای كه بر خدا دارند».
كسانی كه در این مكتب تربیت یافته اند، گاه عمری را در فقر و تنگدستی زندگی كرده اند، ولی هیچ گاه حاضر نشده اند كه دستی به سوی مستكبران دراز كرده و از آنان درخواستی كنند، و دوم، كوشش برای یافتن استقلال اقتصادی است. اگر ملتی قانع باشد و به آنچه خود دارد، اكتفا كند و در جهت پیشرفت اقتصادی و استقلال اقتصادی گام بردارد، هیچ گاه مستكبران نمی توانند آنان را به خضوع در پیشگاه خود وادارند.
● مبارزه پیامبران با مستكبران
پیامبران الهی پس از ابلاغ رسالت خویش، به طور معمول با مقاومتهایی از ناحیه برخی از مردم و بویژه مستكبران روبه رو شده اند. بررسی آیات قرآن كریم، نشان می دهد كه دعوت و مبارزه با مستكبران، شامل پنج مرحله بوده است.
مرحله اول، ابلاغ رسالت است، در این مرحله، هر پیامبر الهی به تناسب مأموریت خود پس از دعوت به توحید، پیام هایی را برای مردم مطرح كرده است. در پی این مرحله، واكنش اولیه قوم آغاز می شود، در این مرحله، جهل مخالفان، دعوت پیامبران الهی را رد و یا در نهایت درخواست بینه و دلیل می كند. در مرحله سوم، پیامبران الهی به آوردن دلیل و برهان می پردازند و معجزات خویش را ارائه می كنند.
مرحله چهارم واكنش نهایی قوم است كه مردم دو دسته می شوند: بیشتر انسان های پاك نهاد و منصف كه دل به دنیا نبسته اند، ایمان می آورند و متأسفانه عده ای مغرور و متكبر و مستكبر، به مخالفت می پردازند. در بیشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح(ع)، هود(ع)، صالح(ع)، شعیب(ع) و قوم موسی(ع) چنین بوده است. مرحله آخر نیز، مرحله فرود آمدن عذاب و بیان عاقبت مستكبران است.




موضوع:
[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ محمدمهدی رحیمیان ]